گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۳

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

بدخوی‌تری مگر خبر داری

کامروز طراوتی دگر داری

یا می‌دانی که با دل و چشمم

پیوند و جمال بیشتر داری

روزی که به دست ناز برخیزی

دانم ز نیاز من خبر داری

در پردهٔ دل چو هم تویی آخر

از راز دلم چه پرده برداری

گویی که از این پست وفادارم

گویم به وفا و عهد اگر داری

بر پای جهی که قصه کوته کن

امشب سرما و دردسر داری

ای آیت حسن جمله در شانت

زین سورت عشوه صد ز بر داری

دشنام دهی که انوری یارب

چون طبع لطیف و شعر تر داری

چتوان گفتن نه اولین داغست

کز طعنه مرا تو در جگر داری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام