گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۹

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشق بر من سر نخواهد آمدن

پا از این گل برنخواهد آمدن

گرچه در هر غم دلم صورت کند

کز پی‌اش دیگر نخواهد آمدن

من همی دانم که تا جان در تنست

بر دل این غم سر نخواهد آمدن

برنیاید چرخ با خوی بدش

صبر دایم برنخواهد آمدن

عمر بیرون شد به درد انتظار

وصلش از در درنخواهد آمدن

چون به حسن از ماه بیش آمد به‌جور

زاسمان کمتر نخواهد آمدن

گویمش حال من از عشقت بپرس

کز منت باور نخواهد آمدن

گویدم جانی کم انگار انوری

بی‌تو طوفان برنخواهد آمدن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام