گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۸

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای بندهٔ روی تو خداوندان

دیوانهٔ زلف تو خردمندان

بازار جمال روی خوبت را

آراسته رسته رسته دلبندان

در هر پس در مجاوری داری

گریان و در انتظار دل خندان

چندین چه کنی به وعده دربندم

ایام وفا نمی‌کند چندان

گویی مشتاب تا که وقت آید

گر خواهی وگرنه از بن دندان

از خوی بدت شکایتی دارم

کان نیست نشان نیک پیوندان

هجرت به جواب آن پدید آمد

گفت اینت غم انوری سر و سندان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام