گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۷

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

درمان دل خود از که جویم

افسانهٔ خویش با که گویم

تخمی که نروید آن چه کارم

چیزی که نیابم آن چه جویم

آورد فراق زردرویی

دور از رخت ای صنم به رویم

ای یوسف عصر بی‌رخ تو

بیت‌الاحزان شدست کویم

اندر ره حرص با دو همراه

چون بیم و امید چند پویم

من تشنه بر آن لبم وگر چند

بر چهره همی رود دو جویم

بی‌سنگ شدم ز فرقت آری

وقتست اگرنه سنگ و رویم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

یاسین نوشته:

ای یوسف عصر بی‌رخ تو

بیت‌الاحزان شدست کویم

کانال رسمی گنجور در تلگرام