گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۵

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

نو به نو هر روز باری می‌کشم

بار نبود چون ز یاری می‌کشم

ناشکفته زو گلی هرگز مرا

هر زمان زو رنج خاری می‌کشم

گر بلایش می‌کشم عیبم مکن

کین بلا آخر به کاری می‌کشم

زحمت سرمای سرد از ماه دی

بر امید نوبهاری می‌کشم

عشق هر دم در میانم می‌کشد

گرچه خود را بر کناری می‌کشم

کار من روزی شود همچون نگار

کاین غم از بهر نگاری می‌کشم

فخر وقت خویشتن دانم همی

اینکه از خصمانش عاری می‌کشم

بار او نتوان کشید از هجر و وصل

پس مرا این بس که باری می‌کشم

تو مرا گویی کشیدی درد و غم

من چه می‌گویم که آری می‌کشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام