گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۸

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر عزیزم بر تو گر خوارم

چه کنم دوستت همی دارم

بر دلم گو غمت جهان بفروش

با چنین صد غمت خریدارم

سایه بر کار من نمی‌فکنی

این چنین نور کی دهد کارم

هیچ گل ناشکفته از وصلت

هجر تا کی نهد به جان خارم

گویمت جان من بیازاری

ور تو جانم بری نیازارم

خویشتن را بدین میار چو من

خویشتن را بدان نمی‌آرم

گویی ار جز خدای دارم و تو

انوری از خدای بیزارم

هم تو دانی که این چه دستانست

رو که شیرین همی کنی کارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام