گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۱

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشقت اندر میان جان دارم

جان ز بهر تو بر میان دارم

تا مرا بر سر جهان داری

به سرت گر سر جهان دارم

گویی از دست هجر جان نبری

غافلم گرنه این گمان دارم

بر سرم هرچه عشق بنوشتست

یک به یک بر سر زبان دارم

از اثرهای طالع عشقت

چون قضاهای آسمان دارم

بیش پای از قفای هجر منه

من بیچاره نیز جان دارم

جانم اندر بهار وصل بخر

گرچه بر هجر دل زیان دارم

گویی از جان کسی حدیث کند

چه کنم در کیایی آن دارم

بر تو احوال انوری پیداست

به تکلف چرا نهان دارم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام