گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۶

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

کس نداند کز غمت چون سوختم

خویشتن در چه بلا اندوختم

دیدنی دیدم از آن رخسار تو

جان بدان یک دیدنت بفروختم

برکشیدم جامهٔ شادی ز تن

وز بلا دلقی کنون نو دوختم

هرچه دانش بود گم کردم همه

در فراقت زرگری آموختم

زر براندودم برین رخسار سیم

آتش اندر کورهٔ دل سوختم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

تضمینی نوشته:

فوق العاده و بسیار هنرمندانه سروده این را:
هرچه دانش بود گم کردم همه
در فراقت زرگری آموختم

زر براندودم برین رخسار سیم
آتش اندر کورهٔ دل سوختم

کانال رسمی گنجور در تلگرام