گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۹

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

غارت عشقت به دل و جان رسید

آب ز دامن به گریبان رسید

جان و دلی داشتم از چیزها

نبوت آن نیز به پایان رسید

گفتم جانی به سر آید مرا

عشق تو آخر به سر آن رسید

با تو چه سازم که چو افغان کنم

زانچه به من در غم هجران رسید

بشنوی افغانم و گویی به طنز

کار فلان زود به افغان رسید

رقعهٔ دردم ز تو بیچاره‌وار

نیم شبان دوش به کیوان رسید

گر تو تویی زود که خواهند گفت

سوز فلان در تن بهمان رسید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام