گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۵

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

چو کاری ز یارم همی برنیاید

چو نوری به کارم همی درنیاید

چه باشد که من در غم او سرآیم

چو بر من غم او همی سرنیاید

ولیکن همین غم به آخر که با این

همی هیچ شادی برابر نیاید

مرا کز در دل درآید غم او

ز صد شادی دیگر آن در نیاید

به پیغامش از حال خود بازگویم

کش از من نیاید که باور نیاید

جوابم فرستد کزین می چه جویی

اگر باورم آید و گر نیاید

ترا با غم خویشتن کار باشد

که از تو جز این کار دیگر نیاید

تو ای انوری گر نباشی چه باشد

ازین هیچ طوفان همی برنیاید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام