گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۴

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

از نازکی که رنگ رخ یار می‌نماید

گل با همه لطافت او خار می‌نماید

وانجا که سایهٔ سر زلفش رخ بپوشد

روز آفتاب بر سر دیوار می‌نماید

داعی عشق او چو به بازار دین برآید

سجاده‌ها به صورت زنار می‌نماید

در باغ روزگار ز بیداد نرگس او

تا شاخ نرگسی به مثل دار می‌نماید

فردای وعده‌هاش چنان روزگار خواهد

کامسال با بهانهٔ او پار می‌نماید

گفتم که بوسه گفت که زر گفتمش که جان

گفت ای زبون نگر که خریدار می‌نماید

گفتم که جان به از زر گفتا که گر چنین است

زانم ازین متاع به خروار می‌نماید

تدبیر چه که هرکه ز گیتی به کاری آمد

در کار او فروشد و هم کار می‌نماید

زینسان که مانده‌اند کرا کار ازو برآید

چون کار انوری ز غمش زار می‌نماید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلاتن | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

دارمگی هم یعنی نازکی برابر delicacy

امین کیخا نوشته:

زار برابر ضعیف و خوار است وقتی که بدانیم نی به پهلوی معنای پایین میدهد آن وقت می بینیم که نزار و نژند چقدر زیبا هستند .

کانال رسمی گنجور در تلگرام