گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۱

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

درد سر دل به سر نمی‌آید

پای از گل عشق برنمی‌آید

آوخ عمرم به رخنه بیرون شد

وین بخت ز رخنه درنمی‌آید

گفتم شب عیش را بود روزی

این رفت و زان خبر نمی‌آید

دل خانه فروش نام و ننگم زد

دلبر ز تتق به در نمی‌آید

از هرچه کند خجل نمی‌گردد

وز هرچه کنی بتر نمی‌آید

هم‌دست زمانه شد که در دستان

رنگش دو چو یکدگر نمی‌آید

پر کنده شدم وز آشیان او

یک مرغ وفا به پر نمی‌آید

بر هجر نویس انوری کارت

چون کارت به جهد برنمی‌آید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

درد سر در پارسی درست برابر کَس - تت در فرانسه است یعنی دردسر را فرانسوی ها سرشکن می گویند

کانال رسمی گنجور در تلگرام