گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۷

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل در هوست ز جان برآید

جان در غمت از جهان برآید

گو جان و جهان مباش اندیک

مقصود تو از میان برآید

سودیست تمام اگر دلی را

یک غم ز تو رایگان برآید

همخانهٔ هرکه شد غم تو

زودا که ز خان و مان برآید

وانکس که فرو شود به کویت

دیرا که از او نشان برآید

گویی که اگرچه هست کامم

تا کام دل فلان برآید

لیکن ز زبان این و آنست

هر طعنه که از زبان برآید

نشنیدستی چنان توان مرد

ای جان جهان که جان برآید

دل طعنهٔ تو بدید بخرید

تا دیدهٔ این و آن برآید

ارزان مفروش انوری را

گر باز خری گران برآید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

اندیک در کردی عراق بازمانده است و بجای بعضی به کار می رود ( هندیک )
اند را برابر مقدار هم میگذارند . گاهی هم برابر بضع عربی نهاده شده است

شمس الحق نوشته:

درود بر استاد کیخا

کانال رسمی گنجور در تلگرام