گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۲

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

آب جمال جمله به جوی تو می‌رود

خورشید در جنیبت روی تو می‌رود

ای در رکاب زلف تو صد جان پیاده بیش

دل در رکاب روی نکوی تو می‌رود

هر روز هست بر سر کوی اجل دو عید

دردا از آنکه بر سر کوی تو می‌رود

هر دم هزار خرمن جان بیش می‌برد

بادی که در حمایت بوی تو می‌رود

جان خواهیم به بوسه و باز ایستی ز قول

چون کاین مضایقت همه سوی تو می‌رود

در خاک می‌نجویم جور زمانه را

با آنکه در زمانه ز خوی تو می‌رود

رنگی نماند انوری اندر رکوی وصل

وین رنگ هم ز جنس رکوی تو می‌رود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام