گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۱

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

رخ خوبت خدای می‌داند

که اگر در جهان به کس ماند

ماه را بر بساط خوبی تو

عقل بر هیچ گوشه ننشاند

شعلهٔ آفتاب را بکشد

حسنت ار آستین برافشاند

در جهان برنیاید آب به آب

عشقت ار آب بر جهان راند

گفتمت جان به بوسه‌ای بستان

گفتی ار خصم بوسه بستاند

بستدی جان و بوسه می‌ندهی

این حدیثت بدان نمی‌ماند

چون مزاج دلم همی دانی

که نداند شکیب و نتواند

با خیالت بگو نخواهم داد

تا به گوش دلم فرو خواند

انوری بر بساط گیتی کیست

که نه ناباخته همی ماند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

برای شعله / زبانه و نیز افرازه را هم داریم

کانال رسمی گنجور در تلگرام