گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۴

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

حسن تو بر ماه لشکر می‌کشد

عشق تو بر عقل خنجر می‌کشد

خدمتش بر دست می‌گیرد فلک

هر کرا دست غمت برمی‌کشد

دست عشقت هرکرا دامن گرفت

دامن از هر دو جهان درمی‌کشد

از بر تو گر غمیم آرد رسول

جان به صد شادیش در بر می‌کشد

از همه بیش و کمی در مهر و حسن

دل به هر معیار کت برمی‌کشد

آنکه می‌گوید که از زلفت به تنگ

باد شب تا روز عنبر می‌کشد

من که باری سر به رشوت می‌دهم

زلف تو با این همه سر می‌کشد

انوری بر پایهٔ تو کی رسد

تا قبولت پایه بر تر می‌کشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

خدمت به پارسی زاو zaw می شود که در نام زواره برادر رستم هست .یعنی فردوسی ناگفته زواره را با گزینش نامش سیاه کرده است و خدمتکار و ندیمش خوانده است . زاو گویا شکاف هم هست ولی بهتر است به کار نرود چون برای خدمت در تنگنا هستیم .

زاویدن / to serve
زاور / servant
زاویر / service provider in internet technology

کانال رسمی گنجور در تلگرام