گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۲

 
انوری
انوری » دیوان اشعار » غزلیات
 

مرا گر چون تو دلداری نباشد

هزاران درد دل باری نباشد

چو تو یا کم ز تو یاری توان جست

چه باشد گر ستمکاری نباشد

مرا گویی که در بستان این راه

گلی بی‌زحمت خاری نباشد

بود با گرد ران گردن ولیکن

به هرجو سنگ خرواری نباشد

اگرچه پیش یاران گویم از شرم

کزو خوش خوی‌تر یاری نباشد

تو خود دانی که از تو بوالعجب‌تر

ستمکاری دل‌آزاری نباشد

چگونه دست یابد بر تو آن‌کس

کش اندر کیسه دیناری نباشد

چو اندر هیچ کاری پاسخ من

ز گفتار تو خود آری نباشد

اگر فارغ بود سنگین دل تو

ز بخت من عجب کاری نباشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام