گنجور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Khosrow نوشته:

Ahmad Shamlu recites a slight variation of this poem in his Khayyam’s audio tape. Instead of “darya” the river “Jayhoon” and in place of “ranj” the word “khashm” is used in the poem.

هوشنگ نوشته:

فکر کنم این هم از خیام است

فریده نوشته:

ابوسعید ابوالخیرشاعر یست که درقرن چهارو نیمه نخست پنجم میزیسته وخیام شاعر اواخر قرن پنجم و اوایل ششم است چطور اشعار این شاعر گرانقدر را می توان به خیام نسبت داد .

sassan نوشته:

This is khayam ’s and is not correct here.

sassan نوشته:

من یک س د از شاملو دارم که رباعیات خیام را دکلمه می‌کند. شاملو محققی تواناست، ایشان این ربعای را از خیام میداند من‌ این طور می‌خواند:

گردون نگری ز قده پرسوده ماست

جیهون اثری ز اشک پالوده ماست

دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست

فردوس دمی ز وقت آسوده ماست

شمس الحق نوشته:

آقای ساسان راست می گویند ، حقیر هم متحیر است از شباهت این دو رباعی .

بدیعی نوشته:

از متن شعر پیدا است که این شعر عرفانی است و نمی‌تواند از خیام باشد. خیام ته عرفان زاهدانه و بدبینانه‌ی مولوی را داشت و نه عرفان شاد سعدی و بخصوص حافظ را زیرا از بن به عرفان اعتقادی نداشت. در کنسرت رباعیات خیام هم شاملو این بیت را به این مناسبت به خیام نسبت می‌دهد که با صدایش جور بود که الحق بعد از زنده‌یاد روشنک و چند گوینده‌ی دیگر شنیدنی است ولی فاقد اعتبار ادبی قابل اعتماد است.

merce نوشته:

این رباعی از هر کس که باشد به نظر من عرفانی نیست
بسیار تشبیه و مبالغه ساده ای کرده از درد و رنج و همچنین از آرامش
میگوید: عمر فرسوده ی ما چون کمر شکسته ی این روزگار یا آسمان است
دریا هم در مقابل اشک {خونین} ما ناچیز است
این رنج بی هوده ی ما نیز آنقدر بزرگ است که دوزخ در برابرش چون جرقه ای بیش نیست
و بهشت نیز مانند لحظه ایست وقتی در آرامش هستیم
کاملاً احساسی و زمینی به نظر می آید تا نگاه استادان چه باشد
شاملو را بنده مدتها مرید بودم ولی پس از چندی به علت تغییراتی که در اشعار حافظ دادو بعضی از رباعیات را عوض کرد و گاهی اشتباه خواند از او بریدم
مرسده

حمید کائنی نوشته:

من گمان نمیکنم که این رباعی و یا آنکه شاملو دکلمه کرده از خیام باشد. خیام فلسفی نبود. او تنها درباره آنچه میدید اظهار نظر میکرد. این که ما به این جهان میآییم، با بدیها، خوبیها، رنجها و شادیها زندگی میکنیم، میمیریم و بدنمان تبدیل به خاک میشود. از آن خاک سبزه میروید و یا آن تبدیل به کوزه میشود. خیام هرگز در هیچ رباعیی درباره اینکه ما از کجا آمدهایم، به کجا خواهیم رفت، وجود یا عدم وجود خدا و بهشت و جهنم اظهار نظر نکرده. او اینگونه اندیشه های فلسفی را تنها به گونه پرسش مطرح کرده. او با این پرسشها این پیام را میرساند که من نمیدانم، شما نمیدانید وهر کس ادعا میکند میداند، من را رها کند و اجازه بدهد آنگونه که میخواهم زندگی کنم. سپس روش شاد زیستن خود را به دیگران پیشنهاد میکرده. افزون بر اینها، او هرگز، هرگز به ستایشگران خدا و دینداران بی حرمتی، توهین و یا دادن احساس حقارت نکرده. بیت دوم این رباعی دوزخ و فردوس را تصویر میکند و این دور از طرز فکر خیام است.

شاهین نوشته:

شاهین wrote:
من فکرمیکنم درشعر دوزخ شرری زرنج بیهوده ماست…….
منظور شاعر این است که کسی که زندگی را به کام خود تلخ می کند وبا حسادت غصه خوردن وبداندیشی زندگی می کند خود شررهای جهنم را برای خودش می سازد یعنی جهنم برای او در همین دنیا وبدست خودش ساخته می شود وهمینطور کسی که روزگار را با آرامش وآسان نگری میگذراندووقت یعنی زمان را در می یابد وبهترین بهره برداری از آنرا دارد انگار که دمی وزمانی در بهشت می زید .که درواقع بهشت را هم در نتیجه نگاه ورفتار ما در این دنیا می داند.من فکر می کنم این نگاه وتلقی از این شعر می تواند آنرا به خیام نسبت دهد.
با احترام -شاهین

حمید کائنی نوشته:

درود بر جناب شاهین گرامی،
من با برداشت شما از بیت دوم کاملا هم نظرم.
در یک کلاس جامعه شناسی در سالهای دور گفته شد، هر آنچه که دانش انسان شناخته شده “knowledge”، در سه قسمت گنجانده میشود: علوم “science”، هنر، و فلسفه.
درآنجا معنی فلسفه آن قسمتی از دانش معنی شد که قابل اثبات نیست و فقط در حد یک نظر میتواند باشد.
دوزخ و بهشت واژه هایی هستند فلسفی که وجود و یا عدم وجودشان و اینکه کجا هستند را هرگز کسی نمیتواند ثابت کند و تصویر کردن آنها تنها نظر شخصی گوینده است.
مثال دیگر: کسی که می گوید “خدایی وجود ندارد” با کسی که میگوید “خدا وجود دارد” خیلی بیشتر وجه تشابه دارد تا با کسی که میگوید “من نظری در این مورد ندارم”، چرا که دو نفر اول فلسفی هستند و ادعایشان قابل اثبات نیست.
خیام وقتی از واژه های فلسفی استفاده میکرد، یا آنرا در پرسشی مطرح می کرد:
معلوم نشد که در طربخانه خاک + نقاش ازل بهر چه آراست مرا؟
و یا نقل قول از دیگران میکرد:
گویند کسان بهشت با حور خوش است + من میگویم که آب انگور خوش است
تا خواننده بداند که او هیچ نظر ویژه ای درباره آنگونه واژه ها ندارد.
دشمن به غلط گفت که من فلسفیم + ایزد داند که آنچه او گفت نیم
با سپاس، حمید

کمال نوشته:

جمع آن : ۷۱۲۵

کانال رسمی گنجور در تلگرام