گنجور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

احمد شاملو » رباعیات خیام » اسرار ازل را نه تو دانی و نه و من

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیر نوشته:

باسلام,
این رباعی متعلق به خیام است و یا ابوسعید ابوالخیر؟

حمیدرضا نوشته:

@امیر:
فقط این یک مورد نیست، موارد دیگری از رباعیات منتسب به خیام، ابوسعید ابوالخیر، ابن سینا و مانند آن به چند نفر منتسبند. علت این امر هم آن است که غالباً آثار این دانشمندان یا عارفان که بیش از آن که به شاعری مشهور باشند در علوم دیگر معروف بوده‌اند به صورت یکجا و دیوان مانند گرد نیامده بوده و بعضاً مصححین و اساتید ادبیات معاصر آثار آنها را با جستجو در میان تذکره‌ها، جنگها و گزیده شعرها جمع کرده‌اند. علت این انتساب چند گانه معمولاً اشتباهات سهوی ترتیب‌دهندگان این گزیده شعرها بوده که در منابع مختلف یک شعر را به شاعران مختلف نسبت داده‌اند.
این رباعی در اثری از استاد شجریان با دکلمه‌ی احمد شاملو به خیام نسبت داده می‌شود، اما در مجموعه رباعیات خیام به کوشش محمدعلی فروغی در زمره‌ی رباعیات خیام نیست.

حسین نوشته:

عرض شود معنایی که رباعی به ذهن متبادر می کند به خیام نزدیک تراست تا ابوسعید . در نگاه ابوسعید به عنوان یک عارف ، سالک طریقت آگاه به اسرار مگو است اما مجاز به گفتن نیست ، سالکی که تا کوه قاف رفته است وآن چه نادیدنی است دیده است و خبردان خبرغیب شده است ، به اسرار اشرف دارد اگرچه یا نمی تواند زبان به سخن بگشاید به این معنا که زبان قاصر است و عاجز از انتقال یا آن که گفتن سر عاقبت سالک را منصور حلاج می کند . بهرتقدیر سالک واقف به پس پرده هست او خود چراغ راه ست برای دیگران ، اما درنگاه شکاک و نیست انگار خیامی پس پرده وجود ندارد و یا اگر هست از آن بسیار پرسش هست . مثلا در رباعی جامی است که عقل آفرین می زندش ، خیام نمی داند که این کوزه گر دهر چرا این جام لطیف را می شکند ، خیام پرسش گر است وچون برای پرسش ها جوابی نمی یابد ساحت دیگر را برای پس پرده قایل نیست . به گمان رباعی به جهان خیام نزدیک تراست .

اردشیر نوشته:

با توجه به بررسی های اینجانب و دانش ناچیز و البته بیان و محتوی رباعی به نظر این رباعی منتسب به حکیم بزرگ عمر خیام است البته خیام فقط پرسشگر نیست نیست بلکه او شاید زودتر از دوستان خویش به شناخت رسیده است , تنها تفاوت این اندیشمند بزرگ در نحوه جهان بینی وست که اورا از هم سلکان خویش متمایز ساخته است به نظر بنده خیام بزرگ براساس نوع نگرش خویش به کمال و شناخت نیز رسیده و پرسشهای او از منظر شک و بی اطلاعی ایشان نیست
با احترام

امیر نوشته:

بیت دوم ظاهرا به شکل زیر صحیح است. وشعر از خیام است.

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین خط مقرمط نه تو خوانی ونه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من

مقرمط
فرهنگ فارسی معین

(مُ قَ مَ) [ ع . ] ۱ - (اِمف .) تنگ و باریک نوشته شده . ۲ - (اِ.) نوعی خط که در آن کلمات ریز و باریک و نزدیک هم نویسند.

منیر فیضى نوشته:

این رباعى موردِ شک قرار دارد که از “خیام” باشد و یا از “ابوسعید ابوالخیر” ! اما، بیشتر صاحب نظران به این باورند، احتمالِ اینکه از “خیام” باشد زیاد تر است، و اکثراً هم دلیل بر شکاک بودن “خیام” را ذکر کرده اند و از ظاهر رباعى نیز این شکاکیت را برداشت نموده اند !!! در حالیکه، از ظاهر و باطن این رباعى این طور فهم مى شود، شاعر هر کسى که باشد، این را خواسته است، بیان کند که این عالم و این جهانى که ما در آن قرار داریم باطنى دارد، ولى این باطن از چشم ما پنهان است و سخن گفتن از “راز” و “ازل”، دلیل بر یقین داشتن شاعر را مى رساند بر “باطن” و عالم “غیب”! پس “سالک” بعد ازینکه پرده را از دَمى دید خود برداشت و به “وحدت “رسید، دیگر آنجا جایى براىِ چیزى وجود نمى داشته باشد. لذا، نتیجه مى گیریم که این رباعى از هر کسى باشد، عارف و یا فیلسوف، (او) خواسته نتیجه ى فکر و اندیشه اش را در مورد “هستى” بیان نماید.

منیر فیضى نوشته:

در این رباعىِ، محتواى عمیق فلسفى و عرفانى نهفته است. ببینید ما در زمان و مکان قرار داریم و خارج از آن نمى توانیم باشیم ! به این معنى که هر چه مى اندیشیم و درک مى کنیم، محدود به زمان و مکان است، چیزى که خارج از حیطه ى این دو مقوله باشد ذهن مان، بطورِ عادى، از در یافت دقیق آن چیز عاجز است. پس براى همین هم حق بارى تعالى از “غیب”، سخن گفته است و از ما خواسته تا به آن ایمان بیاوریم بى آنکه با آن به مجادله بر خیزیم. چرا ؟ براىِ اینکه توان دریافت موضوعاتِ خارج از زمان و مکانى که ما در آن قرار داریم و از طریق حواسِ ما قابلِ درک مى باشند آسان نیست. لذا، ایمان به غیب که همان باطنى این زمان و مکان است را ازما خواسته است.
“ازل” را شروع زمان پنداشته ایم و “ابد” را انتهاى آن، حال آنکه به قول حکیم فرزانه جناب استاد دینانى <> لذا، به قول ” خیام ” اسرار ” ازل ” در پرده ى معما باقیست، زیرا ذهن ما از در یافت آن عاجز است، اما، حقیقتى است که بدون شک وجود دارد.
در بیت دوم، دقیقاً، اشاره به ” گفتگویى” نموده از پشتِ پرده، که پرده هم همین، زمان و زمانیات، مکان ومکانیات مى باشد، که بوسیله ى حواس ظاهرى ما قابلِ دریافت است. اما، حقایقى در پشت این پرده وجود دارد که خارج از حیطه ى زمان و مکان است و تا زمانى که ما مقید به این حواس ظاهرى باشیم، آن حقیت از چشم ما پنهان است.
“من” و “تو”، “این” و “آن” تا زمانى مطرح است که ما از پشتِ پرده ى “ماده” و “مادیات” که محدود در زمان و مکان است سخن بگوییم، وقتى اگر بتوانیم خود مان را ازین حالت خارج نمائیم و به باطنى آنچه را که ظاهر آنها را از طریق حواس مان دریافت مى کنیم، راه یابیم، آنگاه خواهیم دید که دیگر نه “منیست” و نه “تویى”، نه “اینست” و نه “آن”، پس چیست که همه هیچ است ؟ فقط ” او ” است که “هست” و جز “او” هیچ چیز نیست ….. !!!

على نوشته:

این رباعى متعلق به ابوسعید است زیرا از منظر مثبت اندیشى به مقوله علم ازلى خداوند اشاره دارد و همانند اشعار خیام از موضع کنایه و تردیدسخنى در میان نیست.

حنیفه نژاد نوشته:

دوستان ، اجازه می خواهم این رباعی را معنی کنم ، چون احساس می کنم که معنی آن را خوب دریافت نکرده ایم :
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من : به اسراز ازل من و تو دسترسی نداریم
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من : من و تو این حرف را نمی توانیم بخوانیم ( باز همان معنی رباعی اول)
هست از پس پرده گفتگوی من و تو : ما عروسکان خیمه شب بازی هستیم ، و این گفتگو ها که میان ما اتفاق می افتد ، مال ما نیست ، بلکه صدای همان عروسک گردان است . ( افعال ما هم متعلق به خود اوست )
گر پرده بر افتد نه تو دانی و نه من : اگر راز ها آشکار شود می بینی که من و تو هیچیم ، هر چه هست اوست ، .
این رباعی از مفاهیم اسلامی و قرآنی مشحون است ، و با رباعی های خیام همخوانی ندارد

ایزدجو نوشته:

امیر جان درود بر شما
درست نوشتی

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین خط مقرمط نه تو خوانی ونه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من
خط مقرمط ، خط قرمطیان یا قرامطه بوده بسیار ریز و خواندن آن مشکل
قرامطه چندین سال با اعراب میجنگیدند
ماه نخشب آنها بسیار معروف است
ضمن اینکه معما را نمیخوانند ، حل میکنند ، یا حل آنرامیابند
ولی نکته ای را که دوستان اشاره نکرده اند در مصرع سوم است . هست از پس پرده گفتگوی من و تو
یعنی من و تو ازپس از مرگ سخن میگوییم ولی زمانی که مرگ آمد دیگر من و تویی در میان نیست {که بدانیم پس از آن چیست }
پاینده باشید

مسعود سعیدی نوشته:

چه خوش گفتی ایزدجوی عزیز
یکی از معادلات لاینحل را حل کردی
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
را هر کس معنی کرد با منطق من جور نیامد ، مگر شما
یکی آنرا باطنی و دیگری عرفانی یا فلسفی
کسی آنرا به زمان و زمین و آن دیگر مفهومی اسلامی در آن یافت
جناب ایزد جو ولی شما انگشت گذاشتی بر آن نکته ی گمشده که هیچ
کس اشاره نکرد
این ماییم که مدام از بعد از مرگ گفتگو میکنیم
و چون مرگ آمد من و تویی وجود نخواهد داشت
اگر کلمات این بیت را جابه جا کنیم به سخن شما میرسیم
چنین : گفتگوی من و تو از پس پرده است{در باره ی بعد از مرگ است} ولی بعد مرگ نخواهیم بود تا باهم بگوییم چه بود
شاید خواسته بگوید پس از مرگ جز خاموشی نخواهد بود
آفرین بر شما

روزبه نوشته:

با درود بر شما
به نظر حقیر مطالب عرفانی به گونه ای است که هرکس به حال و منطق خود برداشتی از آن می کند، در خصوص رباعی مذکور به نظر مخلص منظور از اینکه گفتگوی من و تو از پس پرده است را می توان دو گونه برداشت کرد یکی اینکه مطالب غیبی در پس پرده است دیگر آنکه ما در پرده هستیم که این دومی صحیح تر بنظر می رسد به قول حافظ: تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز. و وقتی حجاب کنار رفت و جمال بی مثال دوست هویدا گشت منی و توئی نمی ماند و این همان وحدت وجود است که: لیس فی الدار غیره دیار، و در خصوص عزیزی که فرمودند پس از مرگ دیگر چیزی نیست عرض می شود نظر به اشاره مصرع اول که فرموده اند اسرار ازل، فهمیده می شود که سراینده به سراپرده غیب اعتقاد و ایمان داشته است. بنده نمی توانم در خصوص اینکه شاعر خیام یا جناب ابوسعید است اظهار نظر کنم ولی می دانم که خیام هم عارف بوده و در وادی حیرت قرار داشته و متاسفانه عوام برداشت کرده اند که وی به پس پرده اعتقاد نداشته است.
موفق باشید

حضرت بی جا نوشته:

پیشتر آ پیشتر ای بوالوفا
از من و ما بگذر و زوتر بیا
پیشتر آ درگذر از ما و من
پیشتر آ تا نه تو باشی نه ما

مولوی، دیوان شمس : غزل شمارهٔ ۲۵۱

حسین نوشته:

با سلام به دوستان

شاعر آن را به درستی نمی دانم
اما بلحاظ جهان بینی مستتر در آن به ابو سعید ابی الخیر که بیشتر عارف مسلک است نزدیک تر بنظر می آید.
فی الجمله در باره شخصیت و گرایش های فکری خیام، علامه محمد تقی جعفری سخنرانی و نقد جذاب و خوبی داشتند و شخصا نیز نگاه خیام به عالم را نازیبا، جبری و ناصحیح می دانم و تبلیغ و اشاعه افکار و اشعار وی را نمی پسندم .
مراد قطعی شاعر از شعر را بایستی از خود شاعر پرسید اما بنده فارغ از این قضیه و معنی و مراد شاعر و به بضاعت فکری ناچیز خود اینطور فهمیده ام که همه هیاهوهای این عالم هیچ است و بقولی : ای هیچ برای هیچ در هیچ مپیچ….
البته باید تأکید کنم که هیاهوهای عالم هیچ است و هر چه از باطن و ملکوت و حقیقت فاصله بگیرد هیچ تر می شود و گرنه عرفا قائلند که خود عالم جلوات اسمائ و صفات است.
بقولی ما در عالم مجاز هستیم و مانند صورت هایی که تصور می کنند واقعی هستند و بر پرده نمایش می نشینند و گمان می کنند که هستند و قیل و قال می کنند و نقش آفرینی می کنند و ما هم یا بازیگر هستیم و یا تماشاچی….. و شاید گاهی هر دو…!
تماشاچی ها هم دو دسته اند برخی هوشیار و آگاه و برخی مات و مبهوت این پرده نمایش. اگر آگاهی و خود آگاهی ما بالا برود، تقریبا می شویم دستیار کارگردان…. کارگردان را درست نمی دانم که کیست… امثال خیام و دهریون و قائلین به جبر …. کارگردان را دهر و روزگار و…. می دانند و عرفا اندیشه ای دیگر دارند.
این عالم و یا این پرده نمایش را دارای حقیقت و باطن می دانند که البته باطن آن هم باطن دارد و آن نیز باطن دارد و شاید به نظرم الی ما لا نهایه باطن دارد.
می گویند که ما در عالم ماده و خاکی و ناسوت.. هستیم و یا عالم ملک که باطن آن ملکوت و پس از آن عوالم دیگر با نام هایی همچون جبروت و لاهوت و…. است.
اینجا عالم ماده و صورت است و پس از آن عالم مثال و پس از آن عوالم دیگر…. فی الجمله مانند نقش پرده که ذات مستقل ندارد و اگر این پرده نباشد و یا بقول شاعر ” گر پرده بیفتد نه تو مانی و نه من” نه ما هست و نه منی است….. بنابراین دنیا و آرزوها و خواست ها و آمال و مشتهیات آن را جدی نگیریم که از پس آن هیچ چیز نیست ، فی الجمله دل به دنیا نبندیم ، دلبستگی باید به صاحب پرده باشد که حقیقت و هست و حق است و گرنه پرده نقش خیالی بیش نیست.
والسلام و لاحول و لا قوه الا بالله
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادیدنی است آن بینی
تا بجایی رساندت که یکی
از جهان و جهانیان بینی
… می شنیدیم از همه اعضا
همه حتی الورید و الشریان
که یکی هست و هیچ نیست جز او
وحده و لا اله الا هو

حمیدرضا نوشته:

طبق اشاره مقاله رباعیات خیام به روایت شاملو در شماره ۱۰۲ مجله بخارا این رباعی به شاعر دیگری به نام ناصر بخارایی هم منتسب است.

جلال الدین نوشته:

صورتش دیدی ز معنی غافلی/ از صدف دری گزین گر عاقلی

امشب حال آن داده که به نقادان خرده بگیرم،پیشاپیش پوزش مرا بپذیرید.

majid نوشته:

شعر زیبایی ست و مدتی بیش نمی گذره که من از خدا کمک فکری خواستم و بارها در روزها صایش زدم و کمک خواستم و سرانجام اینکه روزی که حرف زدن با خدا که دوستم است تمام شده بود و در حال سکوت بودن ناگهان این شعر به زخنم رسید و همزمان خواندمش با صدایی که فقط درونم می شنید پاسخ پرسش اساسی ام بود پس از درماندگی از چرایی موضوعی و البته راضی نشدم و کمک خواستم تا خر فهم گردم و هنوز منتظرم تا خر فهمم کند یا پاسخ دلخواه را بدهد و اتش شعله ور درونم را خاموش نماید.

مسرور نوشته:

با سلام خدمت دوستان محترم؛
به نظر بنده نیز اگر بخواهیم بپذیریم که این رباعی از خیام بوده،باید اینگونه تصور کنیم که در پاسخ به یک مدعی وجود عوالم ماورای طبیعی(مثلا یک عالم دینی)در بحثی به صورت محترمانه این رباعی را سروده و کلام را ختم کرده و منظورش این بوده که بحث در مورد این مسائل بی فایده هست چراکه حجاب و پرده زندگی مانع ادراک یا کشف اسرار بوده و در مصرع آخر هم به طنز اشاره کرده که اگر هم این پرده بیفتد و مرگ حادث شود،آنموقع هم نه تو هستی و نه من که ببینیم که راست میگوید و که…
از آمدنم نبود گردون را سود/وز رفتن من جلال و جاهش نفزود/
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود/که این آمدن و رفتنم از بهر چه بود/
یعنی از هیچ کس جواب قانع کننده ای نشنیدم و همه خطوط در این بادی مقرمط و مبهم بودند!

ابراهیم نوشته:

به نام خدا
اول کلمه بود و سپس آغاز شد ….
اندر جهان حقیقتی ست و دیگر هیچ
و آن حقیقت آنی است که انسان در جستجوی او در حالات و احوالات می گذراند خواسته و نا خواسته آگاه و نااگاه حائز اهمیت نیست این حقیقت بی و باقی ست و فقط اوست که می ماند

کانال رسمی گنجور در تلگرام