گنجور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید نوشته:

به نظر بنده منظور از منصور کجا بو د خدا بود خدا فنای فی الله حضرت ایشان باشه

رضا جعفری نوشته:

سلام پیشنهاد می کنم برای روشن شدن مطلب به کتاب جلوه حق تالیف آیت الله مکارم شیرازی رجوع کنید.

صفت الله "صفی" نوشته:

فنا فی الله شدن یعنی از بین بردن هستی خود و گم شدن در هستی حق. حضرت رسول اکرم صلی الله تعالی علیه وسلم می فرمایند: موتوا قبل ان تموتوا. یعنی پیش ازینکه مرگ طبیعی تان فرا رسد خویش بکشید یعنی مثل مرده و میت تواضع اختیار کنید و از اسراری که بعد از مرگ انسان آگه می شود آگاه گردید. حضرت منصور حلاج نیز فنا فی الله شده بود بناء بغیر از الله چیزی دیگری را نمی دید. و از همین لحاظ انا الحق می گفت. بیدل دهلوی رح نیز درین مورد می فرماید:
بیدل از اندیشه اوهام باطل سوختم
بر سر داغم فشان خاکستر منصور را
و تشکر زیاد ازینکه چنین یک گنجور جامع را ساخته و در دسترس علاقمندان علم و ادبیات گذاشتید. ممنون شما.

منصور نوشته:

زخود بی خبر زحق آگاهی
اینست معنی فنا فی اللهی

متاسفانه اسم شاعر را نمی دانم

فخرالدین نوشته:

تمام کسانی که در اینجا نظر دادند به نظر من دانشمندان بودند به خاطریکه در صفحات دیگر تمام جاهیلان تعصبی بیش نیستند

این دانشمندان است که از فنا فی الله صحبت میکند و جاهیلان تنها در مورد دیگران داوری مکنند

عبدالرضا کوهی-اراک نوشته:

با سلام، فنا فی الله یعنی خدا بود خدا.واصلا منصوری به کار نبوده ودر واقع یعنی همه چیز غیر از خدا یعنی کشک، یعنی هیچ چیز

اناالحق نوشته:

درود برهمه کسانی که نظرهای جالبی نوشتند خاصه حضرات صفت الله(صفی جان)و نیزفخر الدین
که اولی سخنانش دلنشین بود وثانی از پندار نیک خود سخن رانده است که به نظرم این نیکوست.

شمس الحق نوشته:

اناالحق جان چه نیکو آمدی و جان و دل ما از آمدنت آرام گرفت .

منصور نوشته:

در بالا شعری نوشتم که متاسفانه کلمه ای از آن را اشتباه نمودم ، زیرا از حافظه استفاده کردم . متن صحیح :
(( زخود بی خبر زحق آگاهی-همین است معنای فنافی اللهی))
در ضمن گویندۀ آن ملا پریشان از علمای قرن هشتم هجری و کرد بوده.

علی نوشته:

به قول استادی عبودیت یعنی تبعیت.مثلا بین چوب و بنزین، بنزین آتش گیر تر است.چراکه تبعیت آن از آتش بیشتر است.یعنی در مقابل ظهور صفت سوختن مقاومت کمتری دارد و قس علی هذا در مورد بقیه مواد مشتعله.
در عبودیت هم مسئله در این است که هرکس در مقابل ظهور صفات الهی تبعیت بیشتری داشته باشه درواقع عبودیت او را نشان میدهد.برای همین ائمه معصومین در عبودیت یگانه هستند زیرا نه تنها در مقابل آتش میسوزند، بلکه نیاز به جرقه زدن هم ندارند!!! خود به خود مشتعل میشوند!
به نظرم این همان معنای انا الحق منصور است که مانند ذره و غباری، خود را تابع موج حقیقت میکند و از خود چیزی ندارد که بگوید.بلکه هر چه ذات الهی اراده میکند او تبعیت میکند.
برای همین است که هیچ پیامبری با هم اختلاف نکردند.چون همه یک حرف میگفتند و آن حرف را هم ذات حق میگوید و آنها
چیزی از خود نداشتند.

روفیا نوشته:

با تمام وجود حرفای اقای صفت ا… رو حس میکنم

چو عاجز وار باید عاقبت مرد
چه افلاطون یونانی چه آن کرد
همان به کاین نصیحت یاد گیریم
که پیش از مرگ یک نوبت بمیریم

چیه راز این مردن ؟؟؟
از بین بردن این هستی و اختیار کردن تواضع چطوریه ؟
چه فکری منشا این رفتاره ؟

من سالها درباره این فنا فی ا… شنیده بودم ولی واقعا اون چیه ؟
همون تواضع ساده ایه که همه میگن خوبه ؟
همون خضوع و خشوع در برابر قدرت خدا ؟
گمان نمیکنم تواضعی که یه پشتوانه فکری قوی نداشته باشه اونقدرا هم برکت داشته باشه .
حدود دو ساله که من به جبر مطلق باور پیدا کردم و بنظرم کلید حل همه درد های بشره . نه جبر به معنای سرنوشت محتوم بلکه به این معنی که ما ادما همه رفتارا و تصمیما و افکارمون زاییده دو دسته عوامل درونی و بیرونیه .
عوامل درونی استعدادامون و ضریب هوشی و وضع سلامتمون و ژن هامونن و عوامل بیرونی شرایط خانوادگی و وضع اقتصادی و سیاسی جامعه و دوران تاریخی و سیستم اموزش و غیره .
تو کدوم یک از اینا وقتی نطفه ما بسته شد ما حق انتخاب داشتیم ؟
و کدوم یک از تصمیمات ما تحت تاثیر این عوامل تحمیلی نبوده ؟
این دریافت بسیاری از دغدغه های ذهنی منو حل کرد .
حالا می فهمم چرا باید همه رو دوست داشت . چرا باید بخشید . چرا باید سعه صدر داشت . چرا باید متواضع بود .
البته که اگه من ندونم دلیل رسیدن کشتی ام به سرمنزل مقصود وزیدن بادهای موافق بود از خودم خیلی متشکر میشم و دیگران رو نالایق می بینم . اصلا چرا باید به یه معتاد کمک کنم . چرا باید عقاید مخالف رو تحمل کنم . چرا باید به این ادمای ناهنجار عشق بورزم . چطوری میتونم کسی رو که ظلمی بهم کرده ببخشم . چطوری می تونم شاد باشم . درباره مردم خوب فکر کنم . همش فقط در صورتی ممکنه که من باور داشته باشم هر ادمی با توجه به عوامل درونی و بیرونی مختص خودش در هر لحظه دقیقا همون کاری رو کرده که میتونسته بکنه . و این به این معنی نیست که تا اخرش باید همون کارا رو ادامه بده و با تغییر شرایط بیرون و درونی ممکنه یک دگرگونی بزرگ تو زندگیش رخ بده .
من معنای فنا رو اینجوری حس میکنم . یعنی بفهمم که من کسی نیستم و فقط یک قدرت تو دنیا وجود داره . اینطوری همه کارای همه ادما رو میفهمم اونی که میره جنگ با دشمن متجاوز و شهید میشه و اونیکه میمونه تو کشور رانت خواری میکنه و اونی که میشینه یه ساعت تو گنجور کامنت میزاره و اونی که کلاس اشپزی میره و اونی که تو پارک پشت خونمون مواد میکشه همه رو میفهمم . همه تو قالبی که رشد کردن دارن کار درستی میکنن یعنی کار دیگه ای نمیتونن بکنن ولی نه اینکه تا ابد اون گارو ادمه بدن مثلا اگه من نوعی برم به اون معتاده یه کمکی بکنم که اگاهی پیدا کنه اگه شرایط درونیش اجازه بده ممکنه یه رفتار جدید در پیش بگیره . ببخشید خیلی حرف زدم . من باید اخوند میشدم .
فنا یعنی این . یعنی اینکه بدونی تو بهتر از دیگران نیستی و دیگران بدتر از تو نیستن و فقط یه قدرت تو دنیاست که همون هوش برتریه که حاکم بر کل کائناته و خوبی نزدیک شدن به اون حقیقت و بدی دوری از اونه .
بارها گغته ام و بار دگر میگویم
که من دلشده این ره نه به خود می پویم
در پس اینه طوطی صفتم داشته اند
انچه استاد ازل گفت بگو می گویم

یارو نوشته:

سلام برای همه علاقه مندان به شعر کهن ، ادبیات ، حکمت و عرفان. و شخصیت های ادبی ارزوی تندرستی دارم و جمله ای برای سرکار خانم روفیا. از منظر من که متاثر از گفته های برخی پرچمداران معرفت واگاهی است. شاید لطیف تر ، پذیرفتنی تر. محترمانه تر ، ابرومندانه تر ، . . . . باشد که بگوییم یا حس کنیم که سر منشا همه چیز حقیقت است و ما هم بخشی از انیم. منصور هم شاید همین حس تداخل و شراکت در همه چیز را مایه انالحق گفتن خود کرده است البته امتیازاتی هم در این شیوه دیده می شود که شامل تعهدات اجتماعی و مسیولیتهای مدنی. هم از خودمان وهم از دیگران بخشی از ان است

امیر نوشته:

این شعر از خودم است
((قضا را چنان کن که با من بمانی
چنان جان که ماند بر تن بمانی[((ر))در ((بر))ساکن نیست کسره دارد]
چو بادی که آید زگلشن بیایی
چو عطری که ماند به دامن بمانی
مرا دید آتش به غیرت خروشید
که تاکی در این دشت خرمن بمانی
به دست طلب دامن داغ من گیر
که در من بسوزی و در من بمانی
________
مصرع آخر در وصف مقام عالیه ی فنای فی الله((در من بسوزی)) وبقای بالله((در من بمانی))است
با تشکر از همه.

محمود نوشته:

مقام فنا در ذات مقام جز خدا چیزی ندیدن است!
احساسات انسانی فروکش میکند جنگ بین حیوان (اشتراکات حیوانی - انسانی در انسان) و انسان شروع میشود، ذهن سالک تنها پی قرب، و بدن خاکی در اوج بی حسی انسان نسبت به شهوت و مال و شهرت به دنبال سنگ اندازی. لازمه رسیدن به این مقام درک سرگشتگی و غربت انسان در زمین است.

شجاع الدین شقاقی نوشته:

حق و حلاج

حلاج نهنگی شد و دریا دل ِ او
یک دانه به دل دیده و پنبه گِل ِ او

منصور ِ دلش گشت و خدا ناصر ِ او
حقّ است و انالحق است و حقّ ِ دل ِ او

کمال نوشته:

یاهو
جمع این رباعی: ۴۰۹۰

ارمان نوشته:

محبوبم را به چشم دل دیدم
گفتم : تو کیستی؟
گفت:تو!
حضرت منصور حلاج

ارمان نوشته:

گفت یار کزو گشت سردار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد

ناشناس نوشته:

گفت یار کزو گشت سردار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد

سمانه ، م نوشته:

حسین حلاج ، پسر منصور انالحق گو بود
حسین بن منصور حلاج
ولی ، بیشتر به نام پدرش، منصور حلاج، معروف است
آرمان گرامی شعر حافظ چنین است :

گفت ” آن “ یار کزو گشت سردار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
سپاس اکه سبب شدی بار دیگر این غزل را بخوانم

کانال رسمی گنجور در تلگرام