گنجور

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Baghaei نوشته:

تصور عمومی این است که ابوسعید رحمه الله علیه از اهل تسنن بوده است، حال هرچند در این ابیات مطلبی خلاف مذهب وی دیده نمی شود ، اما توسل به این بزرگواران - آن هم در این حد - جالب و تا حدودی بحث برانگیز می نماید. والله العالم.

علی نوشته:

در متن عرفا به صورت صریح من از اهل بیت مدحی نشنیده ام .حتی حضرت رسول در لفافه و کنایه از او نام برده می شود مثل حافظ

شجاع الدین نوشته:

این قطعا مال ابوسعید نمیتونه باشه یه مغرض بهش چسبوندتش.

سپیده نوشته:

در اون زمان ها کسی نمیگفته که من شیعه هستم اما به نظر من ایشان غیر مستقیم شیعه بودنشون رو اعلام کردند

Anne نوشته:

در هر صورت شیعه اون زمان با شیعه الان فرق میکرد

محمد نوشته:

سپیده خانوم الان ایشون “غیر مستقیم” شیعه بودنشون رو اعلام کردن به نظر شما؟؟

mArI نوشته:

پاسخ ب علی:ولی من دیدم:مثلا:حضرت عطار در اسرار نامه-حضرت مولانا در مثنوی معنوی

پاسخ ب شجاع الدین:مغـــــرض؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

پاسخ ب سپیده و Baghaei:دوستان میتونید ب کتاب اسرار نامه مراجعه کنید ک حضرت عطار بعد از منقبت ۴ یار پیامبر اینو گفتن ک هدف انسان باید خدا باشه تا کی میخواین خودتونو سرگرم این حرفا کنید؟ی تیکه هاییش ک یادمه مینویسم براتون:
ز نادانی دلی پر زرق و پر مکر گرفتار علی گشتی و بوبکر
گهی این یک بود نزد تو مقبول گهی آن دیگری از کار معزول
گر این یک به گر ان دیگر ترا چه؟ چو تو چون حلقه ی بر در ترا چ؟
یقین دانم ک فردا پیش حلقه یکی گردند هفتاد و دو فرقه
خلاصه آخرش میفرمایند ک اینقدر سرگرم این حرفا شدی ک ندانم تا خدا ریا کی پرستی

البته اگه کسی نگه این کار عطار نیست و در واقع اگر هم بگه باکی نیست چون مهم نیست کی این حرفو زده مهم اینه ک یه حقیقته.ب هر حال هیچکدوم از این بزرگان و در واقع هیچ انسانی ب انکار یا تایید کسی احتیاج نداره.والله اعلم

mArI نوشته:

*خدا را

mArI نوشته:

الا یـا در تعصـب جــانت رفتــــــه

گنـــاه خلـــق بـا دیــوانت رفتــــه

ز نادانــی دلـی پر زرق و پر مـکــر

گـرفتــار علــی گشــتی و بوبکـــر

گهی این یک بود نزد تو مقبــــول

گهـی آن یک شود از کار معـزول

گرین یک به گر آن دیگـر ترا چه

چـو تو چون حلقـه بر در ترا چـه؟

همـه عمــرت درین محنت نشستی

نـدانـم تا خــدا را کـی پرســــتی؟

ترا چنــد از هــوا راه خـدا گیـــــر

خـدایت گر از این پرسـد مـرا گیر

یقین دارم که فــردا پیش حلقـــــه

یکـی گردنـد هفـــتاد و دو فرقــه

چه‌گویم جمله گر زشت ار نکویند

چو نیکـو بنگـری جویان اوینــــد

خدایا نفس سرکش را زبـــون کن

فضـــولی از دمـاغ مـ‌ـا بــرون کـن

دل ما را به خــود مشغـول گــردان

تعصب جـوی را معــزول گــردان

اینم ب صورت کامل

احمد نوشته:

این رباعی را هر شاعری که سروده باشد نشان از روح بلند و درک حقیقت او از آفرینش دارد که همانا بیان حق و دفاع از آن می باشد . ولی این که Mari این شعر رو نوشتند به ما بگن پس حق و باطل رو با چه ملاکی می تونید از هم تشخیص بدید ؟؟؟ اگر بخواهیم از دید شما و دیگران خدارو پرستش کنیم بی نهایت خدا داریم … لذا کسانی آمدند تا خدای واقعی و راه حق رو به ما نشان دهند که سلسه جنبان این راه کسی جز علی ابن ابیطالب نمی تواند باشد چرا که حضرت رسول ص پیامبر خوبی ها فرمودند : عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ یَدُورُ حَیْثُمَا دَارَ و همچنین بزرگترین منکر همان کسانی هستند که در مقابل او بودند تا نور حق را خاموش کنند .

علی نوشته:

اقای احمد عزیز ای کاش بودی و در مورد این شاهکارت یکم توضیح میدادی((گر بخواهیم از دید شما و دیگران خدارو پرستش کنیم بی نهایت خدا داریم … لذا کسانی آمدند تا خدای واقعی و راه حق رو به ما نشان دهند…))..یعنی شما معتقدی قبل از محمد و علی هیچکس راه حق و حقیقت نمیشناخت..در ضمن از دیدگاه بنده حقیر حق حقیقت هیچ احتیاجی به مدافع نداره و نور حق رو هیچ بنی بشری نمیتونه خاموش کنه…تا خدا هست بنده چکاره است …
اگر قرار بود راه حق حقیقت زمان مکان بشناسه و قرار باشه توسط اشخاصی منحصر بشه دیگه وای بر ما…
-ملت عشق از همه دینها جداست….عاشقان را ملت مذهب خداست…

مرامی نوشته:

من یک مسلمان هستم ولی خیلی دلم میگیرد وقتی مسلمانان تا این حد به جان هم افتاده اند.
یک کمی گذشت یک کمی تامل یک کمی دوستی
اینقدر حساسیت ها شدید است که قبل از هرمفهومی دیگر ابتدا به شیعه بودن وسنی بودن کسی میاندیشیم و مسائل را درین دید گاه میخواهیم حل کنیم و بعدهمه در گل میمانیم و مشت وگریبان میشویم.
گناه این همه نفاق به دوش رهبران مغرض است که است ولی ما وشما باید توانایی تحمل یکدیگر را داشته باشیم
این گونه حساسیت نشان دادن حق طلبی نیست آتشی است که میان مسلمانان در گرفته است و ما مظلومان دران میسوزیم . همین حالا من در سایت خوب و زیبای گنجور آمدم که چیزی بخوانم که دلم را روشن کند ولی گویا دود این آتش همه جارا تاریک کرده است .
بس است شمارا به خدا قسم
اگر همدیگر را در آغوش بگیرید و برادر باشید حق خود نمایان میشود اگه مهربان باشید و خیر خواه یکدیگر اول تر ازهمه اختلافات تانرا برخ همدیگر نمیکشید.
این همه فشار به شکاف ها وارد نکنید این سیاستمداران شمارا به هم میاندازند.

رضا جعفری نوشته:

سلام چرا حقیقت را نادیده می گیرید اگر یکبار ترجمه قران را خوانده باشید و اگر از اهل تفکر باشید ولایت علی(ع) را که اگر جانشینی و زحمات او بعد از پیامبر(ص) نیود اسلام ناب محمدی به نسل های بعد منتقل نمی شد،انکار نمیکردید.

مرامی نوشته:

سلام به همه شما عزیزان و بزرگان
جناب رضا جعفری! لطفا برای لحظه پیش خود تصور کنید که ما باهم اهل تشیع و اهل تسنن اگر یکی باشیم و وحدت کنیم و سیاست های خود را طوری تنظیم کنیم که مسلمین را حمایت کند و کفر و ظلم و ستم را سرکوب نماید و به حق برادر باشیم و این همه من من و تو تو نکنیم و ما شویم و مرز های مان برداشته شود و کار های ما رونق بگیرد و سرمایه های یکدیگر را پاسبان باشیم و نوامیس یکدیگر را حفاظت کنیم و با یکدیگر مهربان باشیم کدام دشمنی جرات خواهد کرد چپ به تو نگاه کند و یا دست روی من بلند کند شاید کسی بگوید چنین نمی شود من میگویم میشود اگر ما اختلافات خود را با تحمل و بردباری حل کنیم تا جایی که قابل حل است و اگر نشد تحمل کنیم و به روی همدیگر نیاوریم تا به خیال خود از حق دفاع کرده باشیم . اسلام دریای بزرگیست ما باید ظرفیت آلوده نداشته باشیم . حقیقت یابی همان است که ما در پی کمک به برادران خود باشیم و به برادر شیعه یا سنی خود نشان بدهیم که دوستش داریم و خواهان آشتی باوی هستیم . وقتی دوست داشتن یکدیگر پیشه کنیم اختلاف های فکری ما با شمشیر حل نمیشود و به تهمت نمی آمیزد. برای حل اختلاف تاریخی میرویم سراغ تاریخ و برای حل اختلاف فکری میرویم سراغ فکر ولی برای حل اختلاف سیاسی و نظامی و فرقه یی باید مذاکره کنیم تا منافع مشترک خود را تقویت ببخشیم و در اولویت قرار بدهیم ما می توانیم یکدیگر را برای اسلام در آغوش بگیریم پس چرا تردید کنیم

علی فیضی نوشته:

انسانها درکو فهم دارن و میتونن با تحقیق دین و مذهب خود را پیدا کنند.
شیعه یا سونی
شرق م غرب
سبز و قرمز
خسته کننده شده دیگه این فرقه بازی و حزب گرایی
بهتره انسان باشیم
من خودم شیعه علی هستم ولی هیچ دین و فرقه دیگری رو منع نمی کنم.

مرامی نوشته:

ممنون

حمید نوشته:

با سلام به همه.
از سایت گنجور تشکر می کنم.
به نظرم دوستان کتاب امیرالمومنین آقای دوانی رو حتما بخونید به صورت علمی و صریح و نا صریح شعرهایی که در منقبت حضرت امیرالمومنین علی (ع) آورده شده را نوشته مانند شعر الله مولانا علی یا شعرهای دیگر.این رو بدونیم که تا زمان سال ۳۰۰ هجری قمری رهبران شیعه رو می کشتن.حتما داستان خواجه نصیرالدین توسی رو خوندید.در این کتاب آمده که با اینکه سه خلیفه ی دیگر به لحاظ علمی و عرفانی و دینی و قدرت رزم آوری هیچ ویژگی های بارزی نداشتند ولی چون جو زمان اینگونه بوده در توصیف آنها از یک سری واژه های ثابت استفاده می شده است.مانند صدیق - فاروق کوچک - ….
موفق باشید.

دوست دار مرامی نوشته:

مرامی جان معلوم شد که خیلی با مرامی . همیشه این صحبتهای شما رادر ذهنم داشته ام و با آنها زندگی می کنم که اگه این اختلافات را بگذاریم کنار چه خواهد شد . حتی امسال که به حج تمتع مشرف شده بودم و خیل عظیم مسلمانان را میدیدم بیشتر با این حرفها کلنجار می رفتم و با خود می گفتم در هیچ دینی چنین مراسمی با این همه توانایی و نیروی نهفته نمی شناسم اگه با هم متحد باشیم و رافت کنیم و همدیگر را نفی نکنیم چه می شود . …..بعضی از فتوا ها را می خواندم حس کردم بزرگان نمی خواهند که این اختلافات برداشته شود….به امید روزهای تازه تر و امید بخش

محمد حسین نوشته:

این بحث شیعه سنی رو تمام کنید خواهشن
بزرگا و عارفا از کینه دلشون خالی بوده و اکثرا به نوعی صوفی مسلک بودن مثل حضرت مولوی یا ابو السعید

deleted نوشته:

شاید خوب باشه بفهمیم تا مثلا ابوسعید شیعه بوده یا مولوی؟سعدی اهل تسنن بوده یا حافظ؟ولی در این دنیای پر فتنه بهتره هر کسی کلاه ایمانش رو محکم رو سرش نگه داره،چون ممکنه با کمی باد فتنه،کلاه بره هوا دیگه برنگرده یا بیفته رو زمین که دراین صورت برداشتنش از زمین مقداری مشکله.امام علی خودشون فرمودند:کاری نداشته باشید کسی که سخنی میگه،کیه؟چیه؟ببینید {چی}میگه؟ حالا شما اشعار شعرا رو بخونید، اگه خوشتون اومد،بهتر نه که نه دیگه…..

احمد نوشته:

دوستای خوبم، ما إنسان هستیم بیاید انسانیت را از بزرگترها یاد بگیریم، امروز نیاز هست وحدت داشته باشیم، پس وارد حاشیه نشیم، حق معلوم است و نیاز به إثبات ندارد، نیاز به پیروی دارد پس بیاید از حق پیروی کنیم

امین کیخا نوشته:

دوستدار دوستدار مرامی
ببین من از باور شما به احترام میان مسلمانان خوشم می اید فرقه گرایی بلای سوریه و عراق است که ویران شده اند ، من دوست دارم مهرورزی و عشق فراگیر تری داشته باشیم و همه هموطن هایمان را دوست داشته باشیم مگه علی بن ابی طالب ع خود را با مرد یهودی برابر نگفت در دادگاه ، هموطنان ِغیر مسلمان مسیحی و آشوری ارمنی و هم چشم دارند که مسلمان مهربان و بزرگوار ببینید

ناشناس نوشته:

باید دقن داشت که فهمیدن مذهب و عقبده شاعر بسیار مهم و اساسی است زیرا معلوم است که شعرا در تاریخ تاثیر زیادی در اندیشه و عقیده مردم داشته اند و از سویی هر عقیده ای نمتواند درست باشد هرکس کوچکترین درکی داشته باشد به این مطلب پی خواهد برد. زیرا در غیر اینصورت مساله بعثت پیامبران زیر سوال خواهد بود. خداوند در قران فقط یک راه را مستقیم خوانده و فرموده از راههای دیگر پیروی نکنید.. و در حدیث متواتر بین فریقین امیرالمومنین علی علیه السلام همان راه مستقیم است..
پس باید دنبال کسی بود که پیرو او باشد و الا راه را منحرف خواهد پیمود

عبدالرضا کوهی-اراک نوشته:

یا حق، به ظاهر شیعه مرتضی علی (ع) می باشدودرود خدا بر روان پاکش

عبدالرضا کوهی-اراک نوشته:

آقای محمد حسین سلام،بزرگی نیست که بی عشق شاه درویشان وعرفا ،مسلم واقعی(شیعه) باشد اصلا تا قبل از علی ع نه درویشی بود ونه عارفی ونه صوفی ،جملگی از سوز درونی ویا از روی سودا به این آئین ومسلکها کشیده شدن که سرچشمه این سوز وعشق علی هست واولادش.

عیسی نوشته:

باسلام
در این شعر یکی از شیوه های دعا و توسل و درخواست از خداوند بیان شده است
از طرفی همه پیامبران برای هدایت انسانها مبعوث شده اند و همه مردم را به یک دین(ان الدین عند الله الاسلام) و به یک طریق مستقیم میخواندند و مردم را از انحرافاتی که بوجود می آمد یا خواهد آمد بر حذر می داشتند و با توجه به حدیثی که میفرماید امت به ۷۲ گروه منشعب میشوند و یک گروه نجات میکنند همه باید جزء این گروه باشیم و عین وحدت می باشد

شمس الحق نوشته:

آرزوی بسیارم بود که این شعر از ابو سعید ابوالخیر باشد اما متأسفانه نیست .
به مذهب و اعتقادات ایشان کاری ندارم به مذهب هیچ کس کاریم نیست ، اما سبک این شعر از آن ایشان نیست و کلام خودش فریاد میزند که مرا در همین یکصد سال اخیر سروده اند . ای کاش این چنین نبودی اما حقیقت را گریزی نباشد .

lمصطفی بیات نوشته:

شیعه یاسنی بودن ابوسعید دردی را دوا نمکند مهم انست تو کی باشی وبتوانی نامی از خود به ماندگار بگذاری درضمن شرط مسامانی به شیعه یا سنی بودن نیست واینکه در تاریخ جز نیکی از ایشان یادنمیشود مهم این است که از تو به زیبای یاد کنند

نوید نوشته:

خدای عارفان خدای برآوردن حاجات نیست این رباعی خیلی بی مغز هست

محب آل الله نوشته:

با سلام و درود به روان پاک انبیاء و اولیاء عظام علی الخصوص مولا الکونین امیر المومنین علی علیه السلام و تشکر از اظهار نظرهای دوستان نقطه نظراتی داشتم که به شرح زیر ارائه می گردد:
۱- کمی فکر کنیم که از اختلاف بین مسلمانان با مطرح شدن شیعه وسنی چه کسانی سود می برند؟ غیر از صهیونیست و استکتبار….
۲- یک پیشنهاد برای اهل تشیع و اینکه مسئله خلافت حضرت رسول(ص) و مسایل پیش آمده در این رابطه را به شیوه خود حضرت امیر حل و با آن مواجه شویم در هیچ جای تاریخ شاهد آن نیستیم که ایشان زبان به فحش و ناسزا گشوده باشند لیکن بارها و در نهج البلاغه به این حق خود اشاره داشته اند از این رو با رجوع به شیوه عملی حضرت عملا شیعه باشیم و به اصطلاح کاسه داغ تز از آش نشویم.
۳- یکی از مبانی اصلی اسلام و قانون اساسی ایران عدم تفتیش عقاید است و به کار دین و دنیای ما نمی آید که چه کسی به چه دین و مسلکی و به قول حافظ علیع رحمه «من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش.»
۴- بحث در خصوص موضعاتی این چنینی صرفا باید توسط افراد متخصص و بی عرض و در مجامع علمی باشد و نه در کوچه و بازار و در بین عوام.
در نهایت یا ایها المسلمون التحدوا التحدوا
والسلام علیکم و رحمه الله

ایران نوشته:

نیست این سخن از سعید … که گفتش چنینش پلید

آیدین نوشته:

نمیتوان گفت که در سخن بزرگان نام مولا علی به وضوح نیست.
در اشعار مولانا میتوان این مورد را مشاهده نمود.
همچنین کتاب مظهر العجایب نوشتار شیخ عطار نیشابوری به کل در مدح مولا علی است .

عبی نوشته:

درجواب آیدین: مظهر العجایب به هیچ عنوان نمی تواند کتاب شیخ عطار باشد تحقیقات فنی، و علمی و سبک شناسی نشاندداده این کتاب را قرنها پس از عطار به نام ایشان نوشته اند تا از محبوبیت عطار برای مذهب شیعه استفاده کنند
اما کامنتهای بسیاری از ادب دوستان را خواندم که حاوی مطالب وحدت و صلح فرق اسلامی بود و بسیار پسندیدم
اینکه شاعران و عارفان بزرگ ایران زمین چه مذهبی داشته اند به وضوح در تاریخ می توان جویای این مطلب شده و البته از اشعارشان می توان فهمید همه شاعران در نعت بزرگان اهل سنت وصحابیکان رسول ص اشعاری دارند که این خود بر سنی بودنشان دلالت دارد و این حرف که آنها با تعریف از اهل بیت شیعه شده اند کاملا نادرست است زیرا تعریف از اهل بیت و دوستی اولاد علی از شعائر اهل سنت و جماعت می باشد
اما تعریف از خلفای راشدین را هیچ شیعه ای هر چند بی تعصب عمرا انجام نمی دهد
آنها عارف بودند و از تعصب به قول عطار رسته بودند و می دانستند تمام اختلافات هفتادوملت بی خود و مسخره هست بنابراین وقت و علم خود را بر سراین اختلافات هدر ندادند
نمیخواستم اینها را عنوان کنم اصل حرفم اینه که ضرورت جهان اسلام اکنون در درجه اول وحدت و در درجه دوم کسب علم و دانش روز می باشد
اگر ما ساعتها روزها و سالها در باره اختلافات صحبت کنیم در نهایت به هیچ نتیجه ای نمیرسیم و درنهایت اختلافات نه تنها حل نمی شود که بدتر نیز می شود اما اگر ما همین وقت را برای پیشرفت و کسب علوم روز صرف کنیم از جهانیان پیشی گرفته و سربلند می شویم
یهود و نصارا قرنهاست مارا در این اختلافات گذاشته و خود از هر لحاظ بهره کافی را برده و بر ریش مسلمانان بی خرد که برادر برادر را دشمن می دارد می خندند و از اختلاف ما لذت می برند
آیا خدا کجای قرآن گفته سنی شیعه را کافر بداند و شیعه سنی را؟
بخدا قسم آنقدر که ما مشترکات داریم اختلافات نداریم
شیعه برادر سنی و سنی برادر شیعه هست هم از لحاظ دبنی هم ازلحاظ میهنی هم از این لحاظ که همه فرزندان آدم ابوالبشر هستیم
پس بیاییم بخاطر خدا همدیگر را دوست داشته باشیم و از اختلافات دوری کنیم

آدم نوشته:

سلام بر شما خداجویان و خدا پرستان
از این شاعر بزرگ کلی مطلب میشه درس گرفت اما برخی از شما کور دلان که خودتون رو محصور مذهب و فرقه خود کردید نمیتونید
خداوند متعال مردن را با قومیت های مختلف آفرید تا هرکسی هر راهی را که میخواهد پیگیرد و به الله برسد و ملاک تقوا است
خدا پرست باشید نه معاذ الله بنده پرست
تمامی یاران پیامبر خدا را در دین یاری کردند و نیازی ندارند که شما از آنها حمایت کنید
خاندان رسول الله هم همینطور
آنها تمام به سوی الله بودند و شما … درگیر برتری جستن
از چه عرضه میداری ای بی گوهر حاجت خود را به محتاج دگر
تنها دل در عشق و بندگی برای الله ببندید و بس که خالق همه ما میباشد

شمس الحق نوشته:

برادر عزیز و آدم من سلام برشما
بزرگانی که به نام مبارکشان اشاره فرمودید شرط قبول فرمایشات خود را نرمدلی و محترمانه سخن گفتن می دانستند و هرگز به کسی کوردل و بی گوهر و برتری جو نفرمودند ، اگر ممکن باشد معنی برخی فرمایشات خود را برای حقیر بی سواد بفرمایید مزید امتنان خواهد بود :
جمله ” خدایتعالی مردن را با قومیت های مختلف آفرید ” یعنی چه ای عزیز ؟
” آنها تمام بسوی الله بودند ” چه معنی دارد ، ای بزرگ ؟
ضمناً حضرتعالی که معلومست عمری دود چراغ خورده اید و چه بسیار کتب دینی و غیر آن را خوانده اید و اکنون با دانش عظیم خود کوردلان و بی گوهران و بی سوادانی چون این کمترین را موعظه می فرمایید ، دریغ است که کلمات و جملاتی این چنین در سخنان ارزشمندتان یافت شود که موجب بیراهه رفتن امثال حقیر بشود :
نفرمایید [ کلی مطلب میشه ] نیکوتر آنست که بفرمایید [ مطالب بسیاری میشود ]
نفرمایید [ …. که خودتون رو محصور …کردید نمیتونید ] خوشتر آن باشد بفرمایید [ … که خودتان را محصور کرده اید ، نمی توانید ]
مقصود حضرتعالی از [ به الله رسیدن چیست ؟
بابت این تصدیع اوقات شما عذر میخواهم .

آدم نوشته:

برادر گرامی با نام کاربری شمس الحق سلام بر شما
امید است سالم و تندرست باشید
ممنون که غلط املایی بنده را گرفتید مانند خداوند مردم را با قومیت های مختلف آفرید. آنها تمام به سوی الله بودند یعنی تنها در ذکر و یاد الله مستغرق بودند.
آنها ( چه اصحاب و چه خاندان پیامبر ص) تنها به عروه الوثقی چنگ ورزیدند نه به دامان بندگان خدا. آنها چنین بودند:
یکی دان و یکی بین و یکی گوی
یکی خواه و یکی خوان و یکی جوی
به هر حال ای کاش بیشتر به متن نظر بنده توجه میکردید تا به غلط های املایی
از اینکه فکر کردید قصد توهین داشته ام عذر خواهی میکنم.
اما روی سخن بنده به انسانهای محترمی بود که خدا را نمیبینند و تنها بنده او را میبینند و خود را محتاج بندگان خدا کرده اند. با این حال عذر میخواهم

شمس الحق نوشته:

درود بر شما برادر عزیز و سپاس از پاسخ شما .

امیر نوشته:

گوشه ی جگرم پاره ی تنم روح و ریحانم شیخ بزرگ عارف واصل و ((شیعه ی حقیقی))عبد الله الکامل ابوسعید ابوالخیر در جای دیگر برای توفیق در سلوکش اینگونه ازخداوند به واسطه ی پیامبر و ایمه مدد میخواهد:
((بده تو بار خدایا در این خجسته سفر
هزار نصرت و شادی هزار فتح و ظفر
به حق چار محمد به حق چار علی
به دو حسن به حسین و به موسی و جعفر))

امیر نوشته:

ببخشید آقا لطفا این دو سطر اول حاشیه ی ما((تعریف و تمجید ها))را حذف کرده و بعد حاشیه را ثبت کنید ممنون.

عبدالغفار نوشته:

حذر از فضولی وهم و ظن ، تو چه میکند به جهان من
درِ احولی به هوس مزن ، ز دو چشم یک نظر آفرین

بیتی است از ابوالمعانی بیدل

ابوطالب نوشته:

قطعا خلفای ثلاثه غاصب مقام تنصیصی خلیفة اللهی بوده اند و میراثدار ارثی بوده اند که با کودتای ناجوانمردانه در میعادگاه شیطانی سقیفه بدست آمده بود.
پیامبر اعظم محمد مصطفی خاتم الانبیاء صل الله علیه و آله و سلم را مردم به پیامبری برنگزیده بودند که انتخاب وصی و جانشینش را نیز خود برگزینند چرا که جای نشین نبی برگزیده الهی جز برگزیده الهی نتوان بود. و این فرد برگزیده به تایید هزاران حدیث صحیح که در کتب عامه تصریح شده جز علی بن ابی طالب علیه و علی ابیه السلام نیست.
این نمونه فصل الخطابی از قرآن :
« انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون » مائده/۵۵
به تصریح مفسرین عامه این شخص که خداوند به عنوان ولی معرفی میکند صدیق اکبر و فاروق اعظم علی بن ابیطالب علیه و علی ابیه السلام است.
اگر کسی خود را به کری و کوری و لوده گی میزند ما را چه؟!
یک قطره از اقیانوس:
روایت از نظر البانی وهابی صحیح السند و حسن است:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم لِعَلِیٍّ: ” أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى، إِلا أَنَّکَ لَسْتَ نَبِیًّا، إِنَّهُ لا یَنْبَغِی أَنْ أَذْهَبَ إِلا وَأَنْتَ خَلِیفَتِی فِی کُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ بَعْدِی “.

ابن عباس می‌گوید: رسول خدا صلی الله علیه وسلم برای علی فرمود: تو برای من، همانند هارون نسبت به موسی هستی؛ جز این‌که تو پیامبر نیستی. همانا سزاوار نیست که من از میان شما برده شوم، مگر این‌که تو جانشین من در میان تمام مؤمنان بعد از من هستی.

الشیبانی، عمرو بن أبی عاصم الضحاک (متوفاى۲۸۷هـ)، السنة، ج۲، ص۵۶۵، تحقیق: محمد ناصر الدین الألبانی، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت، الطبعة: الأولى، ۱۴۰۰هـ.
و قص علی هذا…

شجاع الدین شقاقی نوشته:

عشق ِ بی انتظار

حاجت به سرای ِ باقی ام نِـی خواهم
در فانی ام و حاجت ِ خود کِـی خواهم؟

راضی به رضا هستم و راضی ز رضا
بی واسطه ام ، جز از خدا نِـی خواهم

کمال نوشته:

جمع آن:۴۱۴۷

علیرضا محدثی نوشته:

این حقیر به استحضار دوستان می رسانم :
۱- علی هجویری که معاصر ابوسعید ابولخیر و همدرس او بوده در کتاب کشف المحجوب که از آثار معتبر در میان متصوفه و عرفا محسوب می شود در باره ی امیرالمومنین علی (ع) در باب هفتم کتاب خود چنین می گوید :
” برادر مصطفی و غریق بحر بدر و حریق نار ولا مقتدای جمله اولیا و اصفیا ابوالحسن علی ابن ابی طالب علیه السلام او را اندر این طریقت شاٌنی عظیم و درجه رفیع بود و اندر وقت عبادات از اصول حقایق حظی تمام داشت ، تا حدی که جنید گوید : شیخنا فی الاصول و البلاد علی مرتضی علیه السلام شیخ ما اندر اصول و بلا کشیدن علی مرتضی است . از آن که این علم طریقت را اهل طریقه اصول گویند و معاملات طریقت فی الجمله خود بلا کشیدن است . ”
دوستان عزیز !
به طور کلی تمام متصوفه و عرفا سلسله ی باورها و عقاید خود را مولا علی (ع) منسوب می کنند و چنان مناجاتی اگر هم قطعا از ابوسعید باشد ، هیچ اشکالی ندارد .
جناب شمس الحق هم که در انتساب رباعی به ابوسعید شک کرده اند لطف کنند مشخص کنند پس این رباعی مال کیست و اگر هم عبارات و تعبیرات به روش ابوسعید نمی خورد لطفا به صورت فنی و مستدل ، مسئله را تبیین بفرمایند .
۲- دوستانی مثل جناب شجاع الدین شقاقی که اصل وسیله قرار دادن را با کامنت خود به صورت غیر مستقیم ، مورد انکار قرار داده اند لطفا با متن ذیل دقت بفرمایند :
توسل ، یعنی واسطه قرار دادن ، انبیاء ، امامان و صالحان به پیشگاه خداوند چنانچه خداوند، در قرآن کریم می‌فرماید :
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ . المائدة / ۳۵ .
ای کسانی که ایمان آورده‌اید ، از خدا بترسید و برای تقرب به او وسیله‌ای بجویید .
این آیه به تمامی مؤمنین دستور می‌دهد که به هر وسیله‌ای که سبب تقرب به خداوند می‌شود تمسک بجویند ؛ بنابراین تقرب به خداوند بدون وسیله و واسطه‌ امکان ندارد حضرت زهرا سلام الله علیه می‌فرماید :
وأحمد اللّه الذی بعظمته ونوره یبتغی مَن فی السموات والأرض إلیه الوسیلة ونحن وسیلته فی خلقه .
تمام آن‌چه در آسمان و زمین هستند ، برای تقرب به خداوند به دنبال وسیله هستند و ما وسیله و واسطۀ خداوند در میان خلقش هستیم .
شرح نهج البلاغة ، ج ۱۶ ، ص۲۱۱ و السقیفة وفدک ، ص ۱۰۱ و بلاغات النساء ، بغدادی ، ص ۱۴/
و از عایشه در بارۀ خوارج نقل شده است که پیامبر فرمود :
هم شرّ الخلق والخلیقة ، یقتلهم خیر الخلق والخلیقة ، وأقربهم عند اللّه وسیلة .
شرح نهج البلاغة ، ج۲ ، ص۲۶۷ از مسند احمد ؛ اما این روایت را دستان امانت‌دار اهل سنت حذف کرده‌اند . و المناقب ، ابن المغازلی ، ص۵۶ ، ح ۷۹/
خوارج ، بدترین خلائق هستند ، آن‌ها را بهترین فرد از میان خلائق که نزدیک‌ترین وسیله به خداوند هستند ، خواهد کشت .
مراد حضرت علی علیه السلام است .
و از أبی هریره در بارۀ قصۀ حضرت آدم نقل شده است :
یا آدم هؤلاء صفوتی… فإذا کان لک لی حاجة فبهؤلاء توسل، فقال النبی: نحن سفینة النجاة من تعلق بها نجا ومن حاد عنها هلک، فمن کان له إلى الله حاجة فلیسألنا أهل البیت .
ای آدم ! این‌ها ( اهل بیت ) برگزیدگان من هستند … هر وقت حاجتی داشتی اینها را واسطه قرار بده . پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند : ما کشتی نجات هستیم ، هر کس سوار این کشتی شد ، نجات خواهد یافت و هر کس سر پیچی کند ، هلاک می‌شود ، هر کسی حاجتی به سوی خداوند دارد ، باید ما اهل بیت را واسطه قرار دهد .
فرائد السمطین ، ج۱ ، ص ۳۶ ح ۱ و المناقب للخوارزمی ، ص ۳۱۸ ، ح ۳۲۰ .
… و در این باب سخن بسیار است اما من فقط یک سوال از دوستان دارم و آن این که مگر حضرت سلیمان (ع) نمی توانست از خدا بخواهد که تخت بلقیس را در نزد او حاضر گرداند ؟ پس چرا به جنیان و امثال آن ها توسل جست ؟! مگر جز این است که آن ها هم توان و قدرت خود را از خدا دارند و تا خدا نخواهد قادر به هیچکاری نیستند ؟!
۳- حتی برادران عزیز اهل سنت هم متوجهند که مولا علی (ع) خلیفه ی چهارم آن هاست و ابوسعید اگر ایشان و خاندانش را وسیله به درگاه خدا قرار داده ، چه خبطی مرتکب شده است ؟ شما در مثنوی مولوی ببینید در باره ی علی (ع) چگونه امواج روح مولوی طوفانی می شود و القاب و توصیفاتی در حق علی به کار می برد که اصلا حتی خواننده را به هیجان می آورد
ای علی که جمله عقل و دیده ای
شمه ای واگو از آن چه دیده ای
باز گو ای باز عرش خوش‌شکار
تا چه دیدی این زمان از کردگار
چشم تو ادراک غیب آموخته
چشمهای حاضران بر دوخته
آن یکی ماهی همی‌بیند عیان
وان یکی تاریک می‌بیند جهان
وان یکی سه ماه می‌بیند بهم
این سه کس بنشسته یک موضع نعم
چشم هر سه باز و گوش هر سه تیز
در تو آویزان و از من در گریز
سحر عین است این عجب لطف خفیست
بر تو نقش گرگ و بر من یوسفیست
عالم ار هجده هزارست و فزون
هر نظر را نیست این هجده زبون
راز بگشا ای علی مرتضی
ای پس سؤ القضا حسن القضا
یا تو واگو آنچ عقلت یافتست
یا بگویم آنچ برمن تافتست
از تو بر من تافت چون داری نهان
می‌فشانی نور چون مه بی زبان
لیک اگر در گفت آید قرص ماه
شب روان را زودتر آرد به راه
از غلط ایمن شوند و از ذهول
بانگ مه غالب شود بر بانگ غول
ماه بی گفتن چو باشد رهنما
چون بگوید شد ضیا اندر ضیا
چون تو بابی آن مدینهٔ علم را
چون شعاعی آفتاب حلم را
باز باش ای باب بر جویای باب
تا رسد از تو قشور اندر لباب
باز باش ای باب رحمت تا ابد
بارگاه ما له کفوا احد

تا صورت پیوند جهان بود علی بود / تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود / سلطان سخا و کرم و جود علی بود
هم آدم و هم شیث و هم ادریس و هم ایوب / هم یونس و هم یوسف و هم هود علی بود
هم موسی وهم عیسی وهم خضر و هم الیاس / هم صالح پیغمبر و داوود علی بود
عیسی به وجود آمد و در حال سخن گفت / آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود
مسجود ملائک که شد آدم ز علی بود / در قبله محمد بود ، مقصود علی بود
از لحمک لحمی بشنو تا که بیایی / کان یار که او نفس نبی بود علی بود
آن شاه سرافراز که اندر شب معراج / با احمد مختار یکی بود علی بود
محمود نبودند کسانی که ندیدند / کاندر ره دین احمد محمود علی بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است / تا هست علی باشد و تا بود علی بود
آن قلعه گشایی که در حلقه خیبر / برکند به یک حمله و بگشود ، علی بود
آن گرد سرافراز که اندر ره اسلام / تا کار نشد راست نیاسود ، علی بود
آن شیر دلاور که برای طمع نفس / بر خوان جهان پنجه نیالود ، علی بود
سر دو جهان جمله ز پنهان و ز پیدا / شمس الحق تبریز که بنمود ، علی بود

من شما دوستان عزیز را به انصافتان وا میگذارم .

نخود هر آش نوشته:

جناب شمس الحق،
حقیقت را گزیری نیست ، یا چنانکه شما نوشته اید گریزی ؟؟!!

امیر نوشته:

به نام خدا

بدون ولایت حضرت امیر و اهل البیت علیهم السلام الله هیچ کس به هیچ جایی نرسیده است و نخواهد رسید …

برو حدیث ((بشروطها و انا من شروطها )) بخوان ….

امید نقوی نوشته:

درود بر همه عزیزان. رباعیات منسوب به ابوسعید غالبا ابداعات قرن ۱۰ و بعد از آن هستند. این رباعی هم که به وضوح از آثار دوره صفویه به نظر می‌رسد. همانگونه که دکتر. سید علی میر افضلی. بیان کرده اند ۷۲۶ رباعی در دفتر «سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر» به همت مرحوم سعید نفیسی گرد آمده، منتخبی است از رباعیات برگزیده تاریخ رباعی از قرن پنجم تا یازدهم هجری. گوینده بسیاری از این رباعیات، مشخص هستند. اما از قرار معلوم، از اواخر قرن دهم هجری به بعد، عده‌ای از علاقه‌مندان شعر فارسی که عمدتاً در هند می‌زیستند، تشخیص داده‌اند که این رباعیات باید از ابوسعید ابوالخیر باشد و از زمان چاپ کتاب مرحوم نفیسی تا امروز، حدود ۶۰ سال است که ما بنا به تشخیص آن منابع، این رباعیات را به اسم ابوسعید می‌خوانیم.
اگر به منابع مرحوم نفیسی در پایان دفتر «سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر» نظر بیفکنید، متوجه می‌شوید آنچه در منابع قدیم تا قرن دهم به اسم ابوسعید روایت شده، شمارش به ۲۰ رباعی هم نمی‌رسد، اما به یکباره نویسندگان تذکره‌های دوره صفوی و بعد از آن، ابوسعید ابوالخیر را رباعی‌باران کرده‌اند!
به نظر می‌رسد مولوی عبدالولی، گریوز لاو (کنسول انگلیس در کرمان)، بلگرامی و رام‌پوری را باید «پدر معنوی جاعلان شعر» نامید.
حتی اگر نص اولاد ابوسعید را نادیده بگیریم و همه رباعیات موجود در کتاب‌های آنها را به خود شیخ ببخشیم، تعدادشان به ۲۰ رباعی هم نمی‌رسد.
در کتاب ارجمند نزهة المجالس که در بردارنده ۴۰۰۰ رباعی از ۳۰۰ شاعر فارسی زبان از اقصا نقاط ایران طی سده‌های پنجم تا هفتم است، فقط یک رباعی به اسم «شیخ ابوسعید ابوالخیر» آمده است:
ما را جز ازین زبان، زبانی دگر است
جز دوزخ و فردوس، مکانی دگر است
قلاّشی و عاشقی است سرمایۀ ما
قرّایی و زاهدی، جهانی دگر است.

غلام نوشته:

سلام بر دوستان
دست مریزاد و احسنت به آقای علیرضا محدثی عزیز که تمام و کمال مطلب رو بیان کردند و بنده از ایشون کمال تشکر را دارم
واقعا نکته های بجایی فرمودید
خیر ببینید

کانال رسمی گنجور در تلگرام